داستانک های اتفاقی

0 1,418

داستانک های اتفاقی

امروز مسافر پرواز 5:30 دقیقه هواپیمایی آسمان به مقصد مشهد مقدس بودم. پس از خوردن صبحانه مهماندار چای آورد. به جای آن در خواست یک لیوان آب کردم.  برایم آب جوش آورد. بیست دقیقه ای انتظار کشیدم تا سرد شود. آخر سر آن را لیوان به  لیوان می کردم تا بتوانم بخورم. همان خانم مهماندار با چرخ ترولی جمع آوری ظروف صبحانه محکم به دستم کوبید و رد شد. نصفی از آب جوش سرد شده را روی لباسم ریخت و گویا مقداری هم روی لباس ایشان ریخت. وقتی متوجه شد، با چهره و زبان خودش ابراز نارضایتی کرد. گفتم خانم شما زدی و رفتی، اما باشد من عذر خواهی می کنم. با خودم می اندیشم که ما با خود چه کرده ایم. مهمانداران همواپیما انسان های عادی و شهروندانی معمولی نیستند. انسان هایی  دارای استاندارد اجتماعی وشهروندانی سازمانی هستندکه برای با اخلاق و با ادب بودن پرورش یافته اند. حالا چه بلایی سر ما آمده است که باهم چنین رفتار هایی می کنیم.

از خدا جویا شویم توفیق ادب                                                        بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را آدات بد                                                     بلکه آتش در همه آفاق زد

به یاد داشته باشیم پیشرفت متوازن ملی به پیشرفت عمیق ما در حوزه اخلاق حرفه ای و حرفه ای گرائی اخلاق پیوند خورده است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.